غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

229

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بدانجا كشيد چون مىخواست آب از چاه بكشد طناب را به دندان مىگرفت و با دست چپ آن را بالا مىآورد . تا در نهايت شوربختى و بيچارگى ديده از جهان فرو بست . « 540 » در اين سال بجكم وارد بغداد شد . با راضى ديدار كرد . راضى او را به جاى ابنِ رائق به مقام امير الامرايى برگماشت . در سال 329 الراضى باللّه به مرض استسقا بمرد . مرگ او در نيمهء ماه ربيع الاول واقع شد . مدت خلافتش شش سال و ده ماه بود . راضى مردى اديب ، شاعر و بخشنده بود . گفتگو با ادبا و فضلا و نشستن با آنان را دوست مىداشت . در خلافت راضى ، بعد از سال 320 و پيش از سال 330 ، متى بن يونس منطقى مسيحى در بغداد مىزيست . او عالم منطق بود و از شارحان اين علم ، كه در شروح خود راه اطناب پيموده و مقصودش از اين كار تعليم و تفهيم مطلب بوده است . متى بن يونس از مردم دير قنى بود و از كسانى كه در اسكول [ مدرسهء ] مار مارى نزد تئوفيلوس و بنيامين ، دو تن از راهبان يعقوبى ، درس خوانده است . متى خود نسطورى بود . محمد بن اسحاق بن نديم در كتاب [ الفهرست ] خود از او ياد كرده و گفته است رياست منطقيان در عصر او و در ديار او با او بود . المتّقى للّه ابراهيم پسر المقتدر باللّه چون الراضى بمرد ، بجكم در كوفه بود . نامه او را وزيرش كوفى « 541 » به بغداد برد . او در آن نامه فرمان داده بود كه علويان ، عباسيان ، قضات و بزرگان شهر با ابو القاسم سليمان وزير راضى گردآيند تا كوفى با ايشان به مشورت نشيند و يكى را به خلافت برگزينند . در اين مجلس راى همگان بر ابراهيم بن مقتدر قرار گرفت . با او بيعت كردند و او را المتقى للّه لقب دادند . خليفهء نو خلعت و لواء نزد بجكم به واسط فرستاد و ابو القاسم سليمان را وزارت داد . البته او را در راندن و تدبير كارها هيچ اختيارى نبود ، همه كارها به رأى و تدبير كوفى وزير بجكم بود .